چشم بینا
مترادفها
چشم روشن، بینایی، دیدن
متضادها
چشم کور، چشم نابینا
لغت نامه دهخدا
چشم بینا. [ چ َ / چ ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چشم روشن و بیننده. ( آنندراج ):
فکر کن شکر بگو بین که کف خاکی را
چشم بینا دل دانا و زبان گویا داد.( از آنندراج )
چشم بینا. [ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کسی که چشم او دور را خوب بیند و تیزچشم باشد. دوربین. || بیناچشم. روشن بین. عاقبت بین. دورنگر.
فرهنگ فارسی
کسی که چشم او دور را خوب بیند و تیز چشم باشد. دوربین.
جمله سازی با چشم بینا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یار درپرده واز دیده نهان است ولی چشم بینا اگرت هست عیان خواهد بود
💡 می برد هر قطره اشکم لذتی از دیدنش شبنم این بوستان را چشم بینا کرد حسن
💡 روزی که از گرد سپه جلباب بندد مهر مه گردد ز هرسو خاک ره در چشم بینا ریخته
💡 آفتاب روی او در دیدهٔ ما رو نمود این چنین نور خوشی در چشم بینا یافتیم
💡 نماند چشم بینا بر زمین باریک بینان را که سوزن از گریبان مسیحا سر برون آرد
💡 از پریشان گردی نظاره صائب سوختم بخیه حیرانیی بر چشم بینا می زنم