لغت نامه دهخدا
چشم باز. [ چ َ / چ ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مقابل چشم بسته. چشم گشوده.
چشم باز. [ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) به مجاز، بیدار. مواظب. مراقب.
چشم باز. [ چ َ / چ ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مقابل چشم بسته. چشم گشوده.
چشم باز. [ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) به مجاز، بیدار. مواظب. مراقب.
( صفت ) بیدار مواظب مراقب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر خسته خاطری که چو نی چشم باز نیست در پرده محرم سخن اهل راز نیست
💡 در سالهای جنگ جهانی اول، سربازی به نام چارلی که پیش از ورود به ارتش آرایشگر بوده، بر اثر سقوط هواپیما حافظهاش را از دست میدهد. او وقتی چشم باز میکند خود را در یک آسایشگاه روانی مییابد و پس از مدتی، که طی آن حاکمیت کشور به دست دیکتاتوری به نام آدنوید هینکل (چارلی چاپلین) افتاده، از آنجا مرخص میشود.
💡 غیر تو نگروم بکس غیر تو ننگرم بکس دوخته ناوک نظر هر سو چشم باز من
💡 خواهر ابوعلی رودباری گوید چون ابوعلی را اجل نزدیک آمد، سر وی اندر کنار من بود، چشم باز کرد و گفت درهای آسمان گشاده اند و بهشتها آراسته اند و منادی آواز میدهد یا باعلی برتبت بزرگترین رسانیدیم ترا اگرچه تو نخواستی و این بگفت:
💡 در انجمن سیر نازکردم به خلوت آهنگ سازکردم به هرکجا چشم باز کردم ترا ندیدم اگر چه دیدم
💡 پیاله گیر که تا چشم باز می کنی از هم کلاه خسروی از سر نهاده است شکوفه