لغت نامه دهخدا
پنجه بند. [ پ ُ ج َ ب َ ] ( اِ مرکب ) ( از: پنجه، پیشانی + بند ) پیشانی بند. به زبان ماوراءالنهری.عصابه ای باشد که زنان بر پیشانی بندند:
بپیچد دلم چون ز پنجه بتم
گشاید به رغم دلم پنجه بند.عسجدی.
پنجه بند. [ پ ُ ج َ ب َ ] ( اِ مرکب ) ( از: پنجه، پیشانی + بند ) پیشانی بند. به زبان ماوراءالنهری.عصابه ای باشد که زنان بر پیشانی بندند:
بپیچد دلم چون ز پنجه بتم
گشاید به رغم دلم پنجه بند.عسجدی.
( اسم ) پیشانی بند عصابه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو به هرجا که پنجه بند کنی نالهٔ خلق را بلندکنی