پالنگ

مترادف‌ها

تخت، کتی، تخت‌خواب

لغت نامه دهخدا

پالنگ.[ ل َ / ل ُ ] ( اِ مرکب ) کفش و پای افزار چرمی. ( برهان ). پاچنگ. ( شعوری ). || پای تابه. ( رشیدی ). || دریچه کوچکی که به یک چشم از آن نگاه کنند. ( برهان ). بعض فرهنگ نویسان این لفظ را بفتح لام و با نون ساکن ( جهانگیری ) ( سروری ). ( برهان ). و بعض دیگر به ضم لام و نون ساکن ( رشیدی ) گفته اند. و در فرهنگ هندوشاه به بای موحده و کسر لام و سکون یا و کاف تازی ضبط شده است. و صاحب فرهنگ رشیدی گوید: پالُنگ مرکب از پا و لُنگ یعنی لنگ پا و معنی صحیح آن پایتابه است و این بیت رودکی را شاهد آورده است:
از خر و پالنگ آن جای رسیدم که همی
موزه چینی می خواهم و اسب تازی.
و ظاهراً این کلمه مصحف پالیک باشد و در بیت رودکی نیز پالیک است.
|| اترج. ظاهراً پالنگ به این معنی مصحف بالنگ است.

فرهنگ فارسی

( اسم ) کفش پای افزار توضیح ظ. مصحف ( پالیک ) است.

جمله سازی با پالنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این سریال حول پالنگ (آما قاماتا)، دختر دبیرستانی که خواهرش سالها پیش به عنوان بخشی از یک شبکه قاچاق انسان ربوده شده بود، می‌چرخد.

💡 در خانه‌های سنتی و روستایی، استفاده از پالنگ‌های چوبی با پوشش پارچه‌های دست‌باف، بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ و سبک زندگی مردم است.

💡 نشستن بر روی یک پالنگ گرم و نرم در شب‌های سرد زمستانی، حس آرامش و صمیمیت خاصی را به اعضای خانواده منتقل می‌کند.

💡 هنر ساخت پالنگ‌های با نقش و نگار زیبا، از جمله مهارت‌هایی است که نسل به نسل در میان صنعتگران محلی حفظ و منتقل شده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران