چمنک
مترادفها
چمن، مرغزار، علفزار
متضادها
بیابان
لغت نامه دهخدا
چمنک. [ چ َ ن َ ]( اِ ) بمعنی چمناک است که کفش و پای افزار باشد. ( برهان ). کفش. ( ناظم الاطباء ). چمتاک. چمتک. چمشک. چمشاک.رجوع به چمتاک و چمتک و چمشاک و چمشک و چمنک شود.
دانشنامه عمومی
چمنک، دم روباهک ( نام علمی: Vulpia ) مترادف ( نام علمی: Nardurus ) نام یک سرده از تیره گندمیان است.
جمله سازی با چمنک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تپه چمنک مربوط به دوره ساسانیان است و در شهرستان خمین، بخش کمره، دهستان چهارچشمه، روستای قلعه محمد قلی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۰۴۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 در مقابل خانه قدیمی، یک چمنک کوچک و زیبا قرار داشت که با گلهای رنگارنگ و پروانهها، منظرهای دلپذیر و آرامشبخش برای ساکنان آن منطقه ایجاد میکرد.
💡 کودکان در هنگام عصر، با شادی و هیجان در چمنک جلوی مدرسه بازی میکردند و صدای خندههای آنها فضای آرام محله را پر از نشاط کرده بود.
💡 طراحی یک چمنک کوچک در حیاط آپارتمان میتواند محیطی مناسب برای استراحت و معاشرت با همسایهها در ساعات خنک روز فراهم آورد و زیبایی خانه را دوچندان کند.