لغت نامه دهخدا
چمنک. [ چ َ ن َ ]( اِ ) بمعنی چمناک است که کفش و پای افزار باشد. ( برهان ). کفش. ( ناظم الاطباء ). چمتاک. چمتک. چمشک. چمشاک.رجوع به چمتاک و چمتک و چمشاک و چمشک و چمنک شود.
چمنک. [ چ َ ن َ ]( اِ ) بمعنی چمناک است که کفش و پای افزار باشد. ( برهان ). کفش. ( ناظم الاطباء ). چمتاک. چمتک. چمشک. چمشاک.رجوع به چمتاک و چمتک و چمشاک و چمشک و چمنک شود.
چمنک، دم روباهک ( نام علمی: Vulpia ) مترادف ( نام علمی: Nardurus ) نام یک سرده از تیره گندمیان است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تپه چمنک مربوط به دوره ساسانیان است و در شهرستان خمین، بخش کمره، دهستان چهارچشمه، روستای قلعه محمد قلی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۰۴۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.