ولاف

لغت نامه دهخدا

ولاف. [ وِ ] ( ع مص ) ولف. پی درپی درخشیدن برق. || نوعی از دویدن که پایها با هم افتد. || با کسی الفت گرفتن. || با هم آمدن قوم برابر. || نزدیک شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || نسبت کردن خود را به کسی یا چیزی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

ولف پی در پی درخشیدن برق.

جمله سازی با ولاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای پسر با آل حیدر صاف شو نی پی اهل خلاف ولاف شو

💡 گرچه جان آسوده بود از جور تن پیش از سفر لیک در وی بود پنهان عجب ولاف ما و من

💡 فزاینده شان خوبی از چهر ولاف سراینده شان از گلو زند واف

💡 که تیغی بدان شاه بی کبر ولاف به خانه برانند گاه طواف

💡 نسیه زاهد که دروغ است ولاف پیر مغان نقد روان میدهد

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز