وفادار ماندن
مترادفها
وفادار بودن، پایبند بودن
متضادها
خیانت کردن، بیوفایی کردن
لغت نامه دهخدا
وفادار ماندن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) در دوستی، زناشوئی یا خدمت به مردم صادق و صمیمی ماندن. ( فرهنگ فارسی معین ): آن زن در تمام مدت عمر به شوهرش وفادار ماند.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) در دوستی زناشویی یاخدمت بمردم صادق و یا صمیمی ماندن: (( آن زن در تمام مدت عمر بشوهرش وفادار ماند. ) )
جمله سازی با وفادار ماندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۳ـ وفادار ماندن برخی از حکام و اعیان محلی به دولت مرکزی و حمایت مردم برخی از شهرها از قشون اعزامی برای سرکوب غریبشاه، در نتیجه عدم همبستگی کامل مردم گیلانات در جریان قیام علیه دولت شاهصفی.
💡 در سال ۱۹۷۵ حتی روابط میان ارامنه نزدیکتر شد چنانکه در طی جنگ داخلی لبنان در جهت پیمان بیطرفی مثبت، ناگزیر به وفادار ماندن به هم شدند تا بر نیروهای مخالف غلبه یافته و حتیالامکان ارامنه را به دور از تعارضات میان لبنانیها نگاه دارند.