وشک

لغت نامه دهخدا

وشک. [ وَ ] ( ع مص ) بشتافتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
وشک. [ وُ ] ( اِ ) صمغ نباتی است مانند ترب، و آن را به شیرازی بدران گویند، و معرب آن اشج است، و به عربی اشق خوانند. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به وشج شود. || به زبان اصفهانی نام درخت عظیمی است بسیار بزرگ از جنس خلاف که به عربی آن را غرب به فتح غین و راء نامند و به شیرازی وزک و به تبری اوجا خوانند. ( انجمن آرا ) ( از آنندراج ).
وشک. [ وَ / وُ ] ( ع اِمص ) شتابی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یقال: عجبت من وشک هذا الامرو وشکان...؛ ای من سرعة ذلک الامر. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ عمید

صمغ، شیرۀ خشک شدۀ درخت، صمغی تلخ مزه شبیه کندر.

فرهنگ فارسی

شتابی

جمله سازی با وشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا در دهستان پی وشک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده‌است.

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز