لغت نامه دهخدا
ورناک. [ وِ ] ( اِخ ) نام چشمه ای است در کشمیر. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ):
آن بت کشمیری من تا ز چشم من برفت
چشم من از اشک رشک چشمه ورناک شد.ابونصر نصیرا بدخشانی ( از آنندراج ).
ورناک. [ وِ ] ( اِخ ) نام چشمه ای است در کشمیر. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ):
آن بت کشمیری من تا ز چشم من برفت
چشم من از اشک رشک چشمه ورناک شد.ابونصر نصیرا بدخشانی ( از آنندراج ).
نام چشمه ایست در کشمیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خَضِر سرچشمه ورناک جوید که دست از چشمه حیوان بشوید