لغت نامه دهخدا
هوش بردن. [ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) کسی را بیهوش کردن:
ساقیان لاابالی در طواف
هوش میخواران مجلس برده اند.سعدی.من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم
هوش من دانی که برده ست آنکه صورت می نگارد.سعدی.
هوش بردن. [ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) کسی را بیهوش کردن:
ساقیان لاابالی در طواف
هوش میخواران مجلس برده اند.سعدی.من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم
هوش من دانی که برده ست آنکه صورت می نگارد.سعدی.
کسی را بیهوش کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز اهل دل هوش بردن آئینست بر مثال شراب شعر مرا