لغت نامه دهخدا
هنربین. [ هَُ ن َ ] ( نف مرکب ) هنرشناس. آنکه هنر را دریابد و داند:
چشم هنربین نه کسی را درست
جز خلل و عیب ندانند جست.نظامی.
هنربین. [ هَُ ن َ ] ( نف مرکب ) هنرشناس. آنکه هنر را دریابد و داند:
چشم هنربین نه کسی را درست
جز خلل و عیب ندانند جست.نظامی.
هنر شناس آنکه هنر را دریابد و داند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حریف شاهد و جام شرابم هنر بین زین اسیری گو در ایام
💡 چشم هنر بین نه کسی را درست جز خلل و عیب ندانند جست
💡 ترا ابن یمین دائم بنطق و عقل و چشم و دل دعا گوی و رضا جوی و هنر بین و وفا گستر
💡 طالعی خصم شکن در همه میدان دارم وین هنر بین که بکس دست و گریبان نشدم