لغت نامه دهخدا
همیون. [ هَُ ما ] ( ص ) همایون: خاک بارگاه همیون را سجده گاه شاهان دنیا کناد. ( کلیله و دمنه ). رجوع به همایون شود.
همیون. [ هَُ ما ] ( ص ) همایون: خاک بارگاه همیون را سجده گاه شاهان دنیا کناد. ( کلیله و دمنه ). رجوع به همایون شود.
همایون: خاک بارگاه همیون را سجده گاه شاهان دنیا کناد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میرا چو ز اقبال تو امروز به ازدی هم بر تو ز امروز همیون تر فرداست
💡 بگردون برج ها را داغ یابی زرشک این همیون برج آبی
💡 بر نام همیون ترا خواهم ابدالدهر در بام فلک خطبه ی غرای صدارت
💡 جشن فریدون و فروردین همیون خرم بادا به روزگار خداوند
💡 حامی شرع معلی ملجاء دین نبی مالک دهر و همیون رتبت و دیهیم گاه
💡 آن لر بیچاره همیون باز کرد پس گشودن زان گره آغاز کرد