لغت نامه دهخدا
همی جان. [ هََ ] ( اِخ ) دهی است از بخش بافق شهرستان یزد. دارای 362 تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله، گردو، بادام و زردآلو، و کار دستی زنان کرباس بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
همی جان. [ هََ ] ( اِخ ) دهی است از بخش بافق شهرستان یزد. دارای 362 تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله، گردو، بادام و زردآلو، و کار دستی زنان کرباس بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بَلیناس گفته ست و گفتار اوی همی جان فزاید به دیدار اوی
💡 هست از جهان برون به هنر چون بدو رسد و همی جان کند مگر اندر جهان رسد
💡 به هرکس که گرزش برآمد درشت همی جان به تن درش بنمود پشت
💡 چو مادرش بر تخت زرین نشاند سکندر بروبر همی جان فشاند
💡 که گفتی همی جان برافشاندند ز هر جای رامشگران خواندند
💡 ز بهر آنکه همی جان ز فتنه باز آرد صریرکلک تو ماند به صور اسرافیل