لغت نامه دهخدا
همائی. [ هَُ ] ( ص نسبی ) رجوع به همایی شود.
همائی. [ هَُ ] ( ص نسبی ) رجوع به همایی شود.
نام یکی از دهستان های بخش ششتمد شهرستان سبزوار. این دهستان در آخرین حد جنوب باختر شهرستان سبزوار است و گرمسیر ترین منطقه سبزوار محسوب میشود. این دهستان در داخل تپه ماهور ها قرار دارد و ۲۳ دهستان دارد که مجموع سکنه آن ۸۵۹٠ تن میباشد. مرکز آن ده همائی است که ۳۵۷ تن سکنه آنست.
همائی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کیار در استان چهارمحال و بختیاری است. روستای همائی در ۵ کیلومتری شلمزار، ۴۵ کیلومتری شهرکرد، ۱۳۵ کیلومتری اصفهان، ۵۸۰ کیلومتری تهران قرار دارد. همائی در دامنه کوه شلمزار ۴۰۰ متر بالا واقع شده.
این روستا در دهستان کیار غربی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غم را چو مگس شکست اکنون پر و بال کز جانب قاف جان همائی آمد
💡 خاک درگاه همایون تو چون فر هماست از پی تحصیل این فر همائی آمدیم
💡 خوانده به چتر شاه بر چرخ آیة الکرسی ز بر چترش همائی زیر پر عرش معلا داشته
💡 جز شخص تو در تیغ و سنان خود نشنیدم بازی همه تن بال و همائی همه جان پر
💡 عرشآشیان همائی ما جمله سایه تو با این صفت چه دانند این مشت استخوانت