لغت نامه دهخدا
هم و غم. [ هََ م ْ م ُ غ َ م م / غ َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) غصه واندوه. غم و اندوه. رجوع به هم و ترکیبات آن شود.
هم و غم. [ هََ م ْ م ُ غ َ م م / غ َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) غصه واندوه. غم و اندوه. رجوع به هم و ترکیبات آن شود.
غصه و اندوه غم و اندوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جلال الدین همایی از هم و غم وی برای حل مشکلات مردم سخن گفته
💡 اندرین ره فتنه است و شور و شر و هم و غم کاش میدانستمی این نکته را اندر رحم
💡 ابومسعود: دنیا، تمام هم و غم است. حال اگر شادمانئی در آن اتفاق افتد، سود آدمی است.
💡 «بوئن»، یکم اژدها کش و آخرین اژدهای بازمانده به یک توافق کاری دست مییابند. اژدها به دهکدهها حمله کند و بوئن نیز برای از بین بردن او، دست مزدش را بگیرد. اما خیلی زود این دو پی میبرند که باید هم و غم خود را صرف مبارزه با حکومت مستبدانه «آینن» بیرحم کنند…
💡 گرفت بر دل بیطاقتش هم و غم زور که اوفتاد ز پا و ز درد شد رنجور
💡 برخیز سعیدا پی تقدیر و قضا رو کاین هر دو برآرند دمار هم و غم را