هم سنگی

لغت نامه دهخدا

هم سنگی. [ هََ س َ ]( حامص مرکب ) توازن. تعادل. هم وزن بودن:
کفی خاک با او چو کردند یار
به هم سنگیش راست آمد عیار.نظامی.به هم سنگی خود مرا برمسنج
که از اژدها بهمن آمد به رنج.نظامی. || هم ارزش و همدرجه بودن. برابری:
به هم سنگی خویش در روم و شام
نیامد کسش در ترازو تمام.نظامی.

جمله سازی با هم سنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به هم سنگی خویش در روم و شام نیامد کسش در ترازو تمام

💡 چون به بازی سنگ بر عاشق زدن کار بتانست ای بت، آخر بر من بی‌سنگ هم سنگی دو سه