هفت یک

لغت نامه دهخدا

هفت یک. [ هََ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) یکی از هفت بخش چیزی. سبع. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با هفت یک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گوشت مردار حرام کرد بر ایشان خوردن و نکاح مادر و خواهر و برادرزاده حرام بود و کابین زن از چهارصد درم گذشتن حرام کرد و هفت یک بخواست از خواسته‌های ایشان و از دسترنجشان همچنین و آن ملت بر مغان تباه کرد.

💡 و گوشت مردار حرام کرد بر ایشان خوردن و نکاح مادر و خواهر و برادرزاده حرام بود و کابین زن از چهارصد درم گذشتن حرام کرد و هفت یک بخواست از خواسته‌های ایشان و از دسترنجشان همچنین و آن ملت بر مغان تباه کرد. پس مؤبدان پیش ابومسلم آمدند و از به‌آفرید شکایت کردند و گفتند که دین بر شما و بر ما تباه کرد. پس ابومسلم مر به‌آفرید را بگرفت و بردار کرد و قومی را که بدو گرویده بودند بکشت…»

💡 هفت بیت تو درین گفته کمال هریک از معنی هر هفت یک است

💡 ایستگاه تنگ هفت یک روستا و ایستگاه راه‌آهن در ایران است که در دهستان تنگ هفت شهرستان خرم‌آباد در استان لرستان در واقع شده‌است.

💡 چار و پنج است و هفت یک قالب یک ز جان گشت چون جهان از رب

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز