هفت ملت

لغت نامه دهخدا

هفت ملت. [ هََ م ِل ْ ل َ ] ( اِ مرکب ) اصل هفتادودو ملت هفت ملت است و دیگر ملل منشعبات آن، و آن هفت اینها هستند: جبری، قدری، مشبه،منزه، سنی، شیعی، خارجی. ( از آنندراج ):
یتیمی که ناکرده قرآن درست
کتب خانه هفت ملت بشست.سعدی.کتاب هفت ملت گر بخواند آدمی عامی است
مرا سی پاره دل بس که نیکوفال می باشد.نظیری.رجوع به هفتادودوملت شود.

فرهنگ فارسی

اصل هفتاد و دو ملت هفت ملت است و دیگر ملل منشعبات آن و آن هفت اینها هستند: جبری قدری مشبهه منزه سنی شیعه خارجی.

جمله سازی با هفت ملت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کتاب هفت ملت بود بر طاق فراموشی من آن روزیکه رهن باده کردم دفتر خود را

💡 کتاب هفت ملت گر بخواند آدمی عامی است نخواند تا ز جزو آشنایی داستانی را

💡 گر کنی استغفرالله قصد تا مجرم کشی گردد اندر هفت ملت خون معصومان هدر

💡 خرد در عاشقی بر من عبث افسانه می خواند درین مکتب کتاب هفت ملت را ز بر دارم

💡 به قول عشقبازان این روایت شاهد حامیست کتاب هفت ملت گر بخواند آدمی عامیست

💡 ز کتاب هفت ملت چه غم ار خبر ندارم همه این بسم که اسمم شده ثبت در کتیبت

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز