هشیواری

لغت نامه دهخدا

هشیواری. [ هَُشی ] ( حامص مرکب ) ( از: هشیوار + -ی، پسوند حاصل مصدری، اسم معنی = هشیاری. زیرکی. خردمندی. آگاهی ) ( از حاشیه برهان چ معین ). هشیاری. هوشمندی:
بدو گفت کاین خود میندیش هیچ
هشیواری و رای ِ رفتن بسیچ.فردوسی.نباید مر تو را گفتن که چون کن
ز هر کاری هشیواری فزون کن.فخرالدین اسعد. || نگهبانی. مراقب بودن. مواظبت. حراست:
گر امشب مرا میزبانی کنی
هشیواری و مرزبانی کنی.فردوسی.رجوع به هش، هشیار، هشیاری و هشیوار شود.

جمله سازی با هشیواری

💡 گر امشب مرا میزبانی کنی هشیواری و مرزبانی کنی