لغت نامه دهخدا
نق زدن. [ ن ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) غر و لند کردن.
نق زدن. [ ن ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) غر و لند کردن.
(نِ. زَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) ۱ - بهانه - جویی کردن. ۲ - غرغر کردن.
( مصدر ) ۱ - بهانه جویی کردن. ۲ - غرغر کردن. توضیح این لغت اصلا در مورد بهانه گیری کودکان و سر و صدا کردن آنان بکار میرود اما آنرا بر سبیل توسع در مورد بهانه جویی زنان ومردان بزرگ سال و اظهار نارضایی از طرف آنها نیز استعمال میکنند.
(عا.)
بهانه - جویی کردن.
غرغر کردن.
💡 یک ارزیابی اطلاعاتی سازمان سیا در ۸ اکتبر ۱۹۷۱ در مورد ایران، در ابتدا به تمجید اخلاقِ کاری شاه و موفقیتهای او در بهبود معیشت مردم پرداخت و نوشت: «بیشتر مردم به قدری سرگرم موفقیت در حوزههای دیگر هستند که فرصتی برای نق زدن در مورد سیاست ندارند.» این گزارش شاه را فردی «ایزوله» میخواند که در محیط رسمی دربار و در وضعیت «نبود تأسفآور ارتباط از پایین به بالا به سوی او» بهسر میبرد. هیچیک از مقامات ایران جرأت نمیکنند اشتباه بودن کاری از شاه را به او گوشزد کنند.