لغت نامه دهخدا
ندود. [ ن ُ ] ( ع مص ) ند. ندید. رجوع به نَدّشود. || ( اِ ) ج ِ ندّ. ( یادداشت مؤلف ).
ندود. [ ن ُ ] ( ع مص ) ند. ندید. رجوع به نَدّشود. || ( اِ ) ج ِ ندّ. ( یادداشت مؤلف ).
ند ندید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر عدو چو قلم پیش تو به سر ندود دو نیمه کن چو قلم تا میان و سر بزنش
💡 سرفراز آنکه بدرها ندود بهر طمع کم ز سر نیست، شود پا چو بدامان راضی
💡 چه خیال است که از پای نشیند صائب تا به هر کوچه چو طفلان ندود بازی ما
💡 آنکه بر سیخ زر ا ندود شهاب از پی خوانش نسر طایر بگه بزم کند دراجی
💡 آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست
💡 کلفت از چشمه «اچول» نه چنان گشت روان که به سویم ندود جوی فنا در کشمیر