ندام

لغت نامه دهخدا

ندام. [ ن ُدْ دا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ نادم. رجوع به نادم شود.
ندام. [ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ ندیم. رجوع به ندیم شود. || ( مص ) با همدیگر به مجلس شراب نشستن و همنشینی کردن. ( منتهی الارب ). منادمة. رجوع به منادمة شود.
ندام.[ ن ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان شهرکی بخش شیب آب شهرستان زابل، در 16هزارگزی شمال شرقی سکوهه و 11هزارگزی راه زاهدان به زابل، در جلگه گرمسیری واقع است و342 تن سکنه دارد. آبش از رودخانه هیرمند، محصولش غلات و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی و گلیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستانشهرکی بخش شبی آباد شهرستان زابل واقع است.

جمله سازی با ندام

💡 تنگ ندام یا عیسی آباد روستایی در دهستان چشمه زیارت بخش مرکزی شهرستان زاهدان استان سیستان و بلوچستان ایران است.

💡 از پریشانی ندام زلف مشتق گشته است یا پریشانی به زلف یار ملحق گشته است

💡 جز هوای صدر تو شوری ندام در دماغ جز دعای ملک تو قولی ندارم بر زبان

💡 مرا از درون هست مستی ندام که دارم ز خود بادهٔ بی تلاش

💡 برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد خبری ز خود ندام که خبر زیار نامد

دایر شدن یعنی چه؟
دایر شدن یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز