نحشتان
لغت نامه دهخدا
نحشتان. [ ن َ ح ُ ] ( اِخ ) [ بمعنی: از مس ] اسم ماری است که موسی در دشت برپا نمود در ایام حزقیا و حزقیا آن را به سوهان سائید، چه که مردم بدو بخور می سوزانیدند. ( از قاموس کتاب مقدس ص 876 ).
جمله سازی با نحشتان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حزقیا بتهای اشیره را شکست و مار برنزیای را که موسی ساخته بود و نحشتان نامداشت، به دلیل اینکه ستایش میشد خرد کرد.
💡 او با نگاهی پر از خشم و کینه به ما خیره شد و با صدایی لرزان گفت که بدترین نحشتان را به چشم دیده است.
💡 در آن داستانهای قدیمی، شخصیتهای شرور همواره با نفرینهای سنگین و با وعده دادن نحشتان به قهرمان داستان برای ترساندن او ظاهر میشدند.
💡 گویی که این اتفاق ناگوار، بخشی از نحشتان بزرگ است که بر سر این خانواده گرفتار شده و تمام آرامش آنها را از بین برده است.