لخشان

لغت نامه دهخدا

لخشان. [ ل َ ] ( نف ) لغزان. نسو. نسود. اَملس. لخشنده. در حال لخشیدن. هموار. چیز املس که بر آن پای بلغزد و این مشتق از لخشیدن به معنی لغزیدن است از اینجاست یخ لخشک به معنی لغزیدن بر یخ و اینقدر هست که بر جای لغزیدن اطلاق لخشان مجاز است. ( آنندراج ). چیزی املس که بر آن دست یا پا بلغزد. ( غیاث ): کرتوم؛ سنگ لخشان تابان. زمینی یا سنگی لخشان، که پای بر آن بلغزد از نغزی.

فرهنگ معین

(لَ ) (ص. ) ۱ - لغزان. ۲ - هموار.

فرهنگ عمید

لغزان، لغزنده.

ویکی واژه

لغزان.
هموار.

جمله سازی با لخشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بلک از چفسیدگی در خان و مان تلخشان آید شنیدن این بیان

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
تیفوسی یعنی چه؟
تیفوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز