نثاری

این واژه در زبان فارسی، از ریشه «نثار» گرفته شده و به معنای افشاندن، پراکندن و تقدیم کردن چیزی به صورت هدیه یا پیشکش به کار می‌رود. این واژه در کاربردهای ادبی و فرهنگی، معمولاً به عملی اشاره دارد که در آن اشیای کوچک و ارزشمند مانند گل، نقل یا سکه به نشانه شادی و احترام پراکنده می‌شوند. در چنین معنایی، «نثاری» بیانگر نوعی آیین یا رسم اجتماعی است که در مناسبت‌های شادی‌آور یا تشریفاتی برای گرامی‌داشت افراد انجام می‌گیرد. از سوی دیگر، این واژه در معنای گسترده‌تر خود می‌تواند به مفهوم بخشش و هدیه دادن نیز اشاره داشته باشد، به‌گونه‌ای که چیزی با نیت احترام یا محبت تقدیم شود. در برخی کاربردهای ادبی، «نثاری» با مفهوم ایثار و از خودگذشتگی نیز پیوند می‌خورد و به معنای فدا کردن چیزی ارزشمند در راه هدفی والاتر به کار می‌رود. این کاربرد استعاری نشان می‌دهد که واژه از سطح یک عمل ظاهری فراتر رفته و به مفاهیم اخلاقی و معنوی نیز راه یافته است. در تاریخ ادبیات فارسی، «نثاری» همچنین به عنوان تخلص برخی شاعران کلاسیک از جمله تقی اصفهانی و محمدعلی جلایر خراسانی به کار رفته و بخشی از هویت ادبی آنان را شکل داده است. از منظر معنایی، «نثاری» هم جنبه مادی دارد و هم جنبه معنوی، زیرا هم به افشاندن اشیاء و هم به بخشش و فداکاری اشاره می‌کند.

لغت نامه دهخدا

نثاری. [ ن ِ ] ( اِخ ) محمدعلی جلایر، فرزند علی جلایر خراسانی، متخلص به نثاری.در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری میزیسته است. این بیت را مؤلف مجالس النفایس از وی آورده است:
کسی هرگزمرا بی غم ندیده ست
چو من غمدیده ای غم هم ندیده ست.
رجوع به مجالس النفایس ترجمه فخری هراتی ص 111 شود.
نثاری. [ ن ِ ] ( اِخ ) تقی اصفهانی. به روایت مؤلف صبح گلشن شغل وی در اصفهان عصاری بوده است و در عهد سلطنت اکبر پادشاه به هندرفته و بعد از مدتی به وطن خود بازگشته. او راست:
دست و شمشیر و مژه غرقه خون می آید
عالمی کشته ببینید که چون می آید.
رجوع به تذکره صبح گلشن ص 503 و قاموس الاعلام ج 6 ص 4561 شود.

فرهنگ فارسی

تقی اصفهانی بروایت مولف صبح گلشن شغل وی در اصفهان عطاری بوده و در عهد سلطنت اکبر شاه به هند رفته و بعد از مدتی به وطن خود باز گشتته.

جمله سازی با نثاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در غمش هر در و لعلی که دلم داشت بریخت مگر از گریه شادیش نثاری بکند

💡 به جان نثاری بابا، ز گاهواره ی ناز نخورد شیر تو گفتی چو بچه شیر آمد

💡 خسرو ز دور در تو درودی همی دهد چون بر درت ز دیده نثاری نمی توان

💡 من اگر بسر بپویم ره عشق را به همت خجلم ز جان نثاری و ز رسم راه پویان

💡 از سماعم گرچه رنگین است بزم روزگار نیست در طالع نثاری همچو رقص بسملم

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز