ناکی

لغت نامه دهخدا

ناکی. ( حامص ) ناک بودن. حالت و صفت آدم ناک. سخت بی پول بودن. نهایت بی پولی. || سرحال و سردماغ نبودن. کیفور نبودن.افسرده و پریشان و دلمرده بودن. رجوع به ناک شود.

فرهنگ فارسی

۱ - ناک بودن بی پولی مفرط. ۲ - سرحال نبودن آشفته حال بودن.

جمله سازی با ناکی

💡 پنهان نخورم باده و پیدا نکنم زهد رندی و هوس ناکی من فاش و عیان است

💡 چند و ناکی گله از قسم فرستاده کنی بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

💡 ترسم که پای نازک آزرده سازی از دل این آبگینه ناکی در زیر پا شکستن

💡 گر بر دل تو زعشق او خاکی نیست خاکی و کم از تو در جهان ناکی نیست

💡 نه که من در غم عشق تو گرفتارم و بس از تو در هیچ مکان نیست که غم ناکی نیست

💡 کنون هنگام آن آمد که هم چون گل کنی پاره گریبان هوس ناکی زدست دامن آلایی

کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز