لغت نامه دهخدا
خنده ناکی. [ خ َ دَ/ دِ ] ( حامص مرکب ) حالت خنده ناک بودن:
بدش با گنج دادن خنده ناکی
چو خاکش گنج و او چون گنج خاکی.نظامی.
خنده ناکی. [ خ َ دَ/ دِ ] ( حامص مرکب ) حالت خنده ناک بودن:
بدش با گنج دادن خنده ناکی
چو خاکش گنج و او چون گنج خاکی.نظامی.
حالت خنده ناک کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نو نمایشی جدّی بوده با میانپردههای خندهآوری که کیوگن مینامند. آتسوموری از نامآورترین نمونههای نو است.
💡 او نویسنده هفت کتاب پر فروش نیویورک تایمز است. مردم جهان او را با نام مستعار «کشیش خندهرو» میشناسند.
💡 تو خنده را بر رغم من در زیر لب پنهان کنی من آشکارا گریم و در زیر لب خندان شوم
💡 دلگیرتر از منت مرهم نتوان زیست زخمیکه لب از خنده ندزدید طرب داشت
💡 اشخاصى كه در آن جلسه حضور داشتند خنده اى كردند و گفتند: اى أ عرابى ! تو سؤال خود را بيان كن و پراكنده گوئى مكن.
💡 غم نیست کز زهر بلا تلخی کشد مسکین تو تریاک صد تلخی بود یک خنده شیرین تو