نانبشته

لغت نامه دهخدا

نانبشته. [ ن ِ ب ِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نانوشته.نوشته نشده. غیرمکتوب. || شفاهی. مقابل کتبی. || مقابل نبشته. رجوع به نبشته شود.

جمله سازی با نانبشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای هر چه بگویم و نویسم برخوانده نانبشته پیشین

💡 دیگران گو نبشته برخوانید زان که ما نانبشته می‌خوانیم

💡 زهی قلم که تو را نقش کرد در صورت که نامه همه را نانبشته می‌خوانی

💡 در دیده به جای دیده بنشین تا نامهٔ نانبشته خوانم

💡 تاریخ برگذشته بر انسی و فرشته خط‌های نانبشته خوانی و چیز دیگر