لغت نامه دهخدا
نان دهقان. [ ن ِ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از نان پادشاه باشد. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). نان در سر خوان پادشاه. ( ناظم الاطباء ).
نان دهقان. [ ن ِ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از نان پادشاه باشد. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). نان در سر خوان پادشاه. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا حیات من به دست نان دهقان است و بس جان من سر تا به پا قربان دهقان است و بس