نامخته
مترادفها
نوشته نشده، نگفته
متضادها
بافته، گرهخورده
لغت نامه دهخدا
نامخته. [ م ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ناآموخته. نیاموخته. مقابل آمخته. رجوع به آمخته و آموخته شود.
جمله سازی با نامخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نوز نامخته چیزی از استاد ریش خود را بهدست بنا داد