نام و کام
لغت نامه دهخدا
نام و کام. [ م ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) نامداری و کامروائی:
ز گیتی بر او نام و کام اندکی است
ورا مرگ با زندگانی یکی است.فردوسی.ز قیصر پدر مادر شیرنام
که پاینده باد ابراو نام و کام.فردوسی.کجا آنکه بر کوه بودش کنام
بریده ز آرام و از کام و نام.فردوسی.هر ساعتی بشارت دادی مرا خرد
کاین حله مر ترا برساند به نام و کام.فرخی.
جمله سازی با نام و کام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی نیکدل بود با نام و کام که نوشانِ به مرد بودیش نام
💡 ملک و دین و تخت و بخت وکلک و تیغ و مهر و جام عزم و جاه و عمر و مال و نام و کام و فتح و فر
💡 نمانم به گیتی تو را نام و کام براندازم از دهر آوای سام
💡 چون دشمن کشم نام و کام آیدم چو سر خیره بدهم چه نام آیدم
💡 ز گیتی بر او نام و کام اندکیست ورا مرگ با زندگانی یکیست