نافرمانبردار

مترادف‌ها

نافرمان، سرکش، یاغی

متضادها

فرمانبردار، مطیع

لغت نامه دهخدا

نافرمانبردار. [ ف َ ب ُ ] ( ص مرکب ) عصی. ( از زمخشری ). که فرمان بردار نیست. عاصی. نافرمان. سرکش. طاغی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه فرمان نبردعاصی سرکش مقابل فرمانبردار

جمله سازی با نافرمانبردار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بدان که هرکه مطیعان را دوست دارد برای خدای تعالی، به ضرورت کافران را و فاسقان را و ظالمان را دشمن دارد که هرکه کسی را دوست دارد، دوست وی را دوست دارد و دشمن وی را دشمن دارد. و خدای تعالی این قوم را دشمن دارد، پس اگر مسلمانی باشد فاسق، باید که برای مسلمانی وی را دوست دارد و برای فسق وی را دشمن دارد و میان دوستی و دشمنی جمع کند، چنان که اگر کسی یک فرزند وی را خلعتی دهد و یک فرزند را جفا کند و بزند، از وجهی وی را دوست دارد و از وجهی دشمن دارد و این محال نبود. چه اگر کسی سه فرزند دارد، یکی زیرک و فرمانبردار و یکی ابله و نافرمانبردار و یکی ابله فرمانبردار، یکی را دوست دارد و یکی را دشمن. و این سوم را از وجهی دوست دارد از وجهی دشمن و اثر آن به معاملت پدید آید تا یکی را اکرام می کند و یکی را اهانت و آن دیگر را میان اکرام و اهانت می دارد.

💡 کودک نافرمانبردار که همواره برخلاف دستورات والدین خود عمل می‌کرد، در نهایت با مشکلات آموزشی و اجتماعی زیادی در مدرسه و محیط خانه روبه‌رو شد.

💡 در داستان‌های قدیمی، اغلب با شخصیت‌های نافرمانبردار روبرو می‌شویم که با جسارت خود، قوانین سخت‌گیرانه پادشاهان ظالم را به چالش می‌کشند و تغییر ایجاد می‌کنند.

💡 مدیریت صحیح یک گروه، مستلزم برخورد هوشمندانه با افراد نافرمانبردار است تا بدون از بین رفتن روحیه تیمی، نظم و انضباط در سازمان حفظ شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران