ملتحد
مترادفها
متحد، یکپارچه
متضادها
متفرق، پراکنده، منقسم
لغت نامه دهخدا
ملتحد. [ م ُ ت َ ح َ ] ( ع اِ ) پناهگاه. ( ترجمان القرآن ) ( غیاث ). پناه. ( منتهی الارب ). پناه و دستگیر. ( ناظم الاطباء ). ملجاء. ( از اقرب الموارد ): واتل ما اوحی الیک من کتاب ربک لامبدل لکلماته و لن تجد من دونه ملتحداً. ( قرآن 27/18 ).
فعل تو وافی است زآن کن ملتحد
کاندر آید با تو در قعر لحد.مولوی.
ملتحد. [ م ُ ت َ ح ِ ] ( ع ص ) خمنده و میل کننده به کسی. ( آنندراج ). مایل به جانب و طرفی. || مرتد و ملحد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
پناهگاه.
فرهنگ فارسی
خمنده و میل کننده به کسی. مایل به جانب و طرفی.
جمله سازی با ملتحد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فعل تو وافیست زو کن ملتحد که در آید با تو در قعر لحد
💡 برای رسیدن به صلح پایدار در منطقه، کشورهای همسایه باید به صورت ملتحد و با همکاری نزدیک با یکدیگر، علیه عوامل تهدیدکننده امنیت و ثبات منطقه اقدام کنند.
💡 مردم یک ملت باید برای حفظ هویت و حاکمیت ملی خود، به صورت ملتحد در برابر هرگونه تهدید خارجی و فشارهای بینالمللی ایستادگی و مقاومت نمایند.
💡 یک جامعه ملتحد و همبسته، میتواند با بهرهگیری از توانمندیهای تمامی اعضای خود، در مسیر توسعه اقتصادی و اجتماعی به موفقیتهای بزرگ و ماندگاری دست یابد.