مساهله
مترادفها
مدارا، آسانگیری، سهولت
فرهنگ عمید
۱. = مساهلت
۲. سهل انگاری.
فرهنگ فارسی
مساهلت: مساهله و اهمال از حد اعتدال گذرانید.
جمله سازی با مساهله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در خون وی مساهله نز باب رحم رفت قتلی دگر نبود در امکان کربلا
💡 چو غیر چید گل وصلت از مساهله من چو خار در جگر خویشتن خلیدم و رفتم
💡 من و وفا به درت خوارتر ز یک دگریم مکن مساهله در حق بندگان قدیم