لغت نامه دهخدا
متعقد. [ م ُ ت َ ع َق ْ ق ِ ]( ع ص ) منجمد گشته و با هم بسته شده و فسرده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تعقد شود.
متعقد. [ م ُ ت َ ع َق ْ ق ِ ]( ع ص ) منجمد گشته و با هم بسته شده و فسرده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تعقد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این شیوه افزون بر گل و برگ در لابهلای خطوط حروف عمودی بسیار بلند کشیده میشوند و بر دربالا با هم گره خورده ترکیبی شبیه به نقوش هندسی اسلامی پدیدمیآورند. به این شیوه متعقد یا گرهدار نیز میگویند.
💡 همچنان که تاجر در آخر هر سالی با شرکای خود حساب می کند و این امری است که بر هر که متعقد روز حساب، و سالک راه آخرت باشد لازم است.