متسامح
مترادفها
باگذشت، بخشنده، تسامحآمیز
متضادها
متشدد، سختگیر
لغت نامه دهخدا
متسامح. [ م ُ ت َ م ِ ] ( ع ص ) آسانی کننده همدیگر. ( آنندراج ). مهربان و شفیق با یکدیگر. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تسامح شود.
فرهنگ فارسی
آسانی کننده
جمله سازی با متسامح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این که خانم جولیا پطرس مسیحی این گونه حماسی برای مقاومت میخواند، هنر جذب سید حسن نصرالله و منش متسامح و تکثرپذیر حزبالله لبنان است. اما هنر عدهای از ما در ایران این است که با برخوردهای غیرمنطقی در مورد حجاب، عدهای را از دین خارج کنیم. آموختن از حزبالله لبنان عیب است؟
💡 یک فرد متسامح در برابر تفاوتهای فرهنگی و مذهبی دیگران، همیشه با دیدگاهی باز و احترامآمیز برخورد میکند تا بتواند روابط انسانی سازندهای با جامعه برقرار نماید.
💡 در مدیریت بحرانهای اجتماعی، داشتن رهبرانی متسامح که قادر به درک دیدگاههای مخالف باشند، میتواند به کاهش تنشها و ایجاد آرامش در میان جمعیت کمک شایانی کند.
💡 او به دلیل روحیه متسامح خود شناخته میشد و همیشه سعی میکرد در اختلافات شخصی، به جای انتقاد تند، به دنبال یافتن نقاط مشترک و صلح باشد.