مبشول

لغت نامه دهخدا

مبشول. [ م َ ] ( فعل نهی ) منع از برهمزدگی و پریشانی باشد، یعنی برهمزده مشو و کسی را نیز برهمزده و پریشان مکن. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || منع از دیدن و دانستن و کارگذاری کردن هم هست. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نهی از مصدر«بشولیدن » = بشلیدن. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به «مبشل » و بشلیدن و بشولیدن در همین لغت نامه شود.

جمله سازی با مبشول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نباشد بر دگر کس هم روانه مرا مبشول چند آری بهانه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران