مبرده

لغت نامه دهخدا

( مبردة ) مبردة. [ م َ رَ دَ ] ( ع ص ) مبرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). هر چیزکه بدن را خنک کند. قیل لاعرابی مایحملکم علی نومةالضحی، قال انها مبردة فی الصیف و مسخنة فی الشتاء. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مبرد شود. || ارض مبردة؛ زمین تگرگ رسیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با مبرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روزی مبرده رشک به عیش مدام ما می خوشگوارتر ز شراب طهور نیست

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز