عقد نمکین

لغت نامه دهخدا

عقد نمکین. [ ع َ دِ ن َ م َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نکاح متعه. ( غیاث اللغات ). متعه. ( از آنندراج ). عقد روان. و رجوع به عقد روان شود:
دختر رز که بود چون زن بی مهر حرام
من به عقد نمکین از چه حلالش نکنم.ملاطغرا ( از آنندراج ).

جمله سازی با عقد نمکین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تازه بکن چون سحر زخم دل ای بیخبر گرد خرام نفس پر نمکین می‌رود

💡 رسد اگر به لبت شهد شورخواهد شد به شهد آن نمکین لب ز بسکه پرشوری

💡 حسنت نمک آمیز و لبت نیز چنین است کان نمکی هر چه تو داری نمکین است

💡 لعل شکربار یار من نمکین است من نستانم شکر اگر نمک این است

💡 اول ز روی گرم، دلم را کباب کرد آخر به خنده نمکین شد کباب سوز

💡 از دل سوخته خاکستر یأسی ندمید تا کبابی که ندارم نمکین می‌کردم

کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز