لغت نامه دهخدا
مبارزوار. [ م ُ رِزْ ] ( ق مرکب ) چون مبارز. همچون مبارز. دلیر. رزمجو. بی باک و چالاک:
بر اسب توبه سواره شوم مبارزوار
بس است رحمت ایزد فراخ میدانم.سوزنی.
مبارزوار. [ م ُ رِزْ ] ( ق مرکب ) چون مبارز. همچون مبارز. دلیر. رزمجو. بی باک و چالاک:
بر اسب توبه سواره شوم مبارزوار
بس است رحمت ایزد فراخ میدانم.سوزنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون نداری هیچ مردی در مصاف میمزن چندین مبارزوار لاف