لغت نامه دهخدا
لیلک. [ لی ل َ ] ( اِ ) رجوع به کرات و جنگل شناسی ساعی ج 2 ص 200 شود. || به ترکی لکلک را گویند. ( آنندراج ).
لیلک. [ لی ل َ ] ( اِ ) رجوع به کرات و جنگل شناسی ساعی ج 2 ص 200 شود. || به ترکی لکلک را گویند. ( آنندراج ).
( اسم ) درختی است از تیر. پروانه واران که دارای شاخه های خاردار است. میوه ئاین گیاه غلاف مانند ( شبیه میو. لوبیا ) است و دارای ماده ای قندی است که در تهی. نوعی مشروب بکار میرود. این درخت در جنگلهای شمالی ایران نیز فراوان است للکی لیلکی لیلک للک لک کرات لالیک.
بترکی لکلک را گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ۲۰۱۱ نیز کاور آرت مجلهٔ عربی لیلک (مستقر در اسرائیل) عکسی بیکینیپوش از هدی نقاش، دوشیزهٔ زمین آن سال بود و او نخستین زن عربی شد که عکسی از او با پوشش بیکینی در مجلهای عربی چاپ میشود.
💡 باقر خان تنگستانی بین سالهای ۱۲۰۳ تا ۱۲۰۷ق (۱۷۸۸ تا ۱۷۹۲م) در لیلک تنگستان زاده شد. پس از مرگ پدرش احمدشاه خان تنگستانی که در به قدرت رساندن کریم خان زند، نقش داشت جانشین پدر و حکمران تنگستان شد.
💡 این شهر در استان بادکند قرقیزستان واقع شده و مرکز بخش لیلک است. اسفنه در کنارههای جنوبی درهٔ فرغانه قرار دارد و از سه سو به مرزهای تاجیکستان محدود میشود.