لوح ساده

لغت نامه دهخدا

لوح ساده. [ ل َ / لُو ح ِدَ / دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) لوح ساذج. لوح پاک. ( آنندراج ):
گفتی که حافظ اینهمه رنگ و خیال چیست
نقش غلط ببین که همان لوح ساده ایم.حافظ.|| کنایه از احمق و بیخرد. ساده لوح. ( آنندراج ).

جمله سازی با لوح ساده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روز و شب از صافی خاطر کدورت می کشم ما چه می کردیم چون آیینه لوح ساده را؟

💡 دل ساده کن ز نقش که در روز بازخواست پروانه نجات به جز لوح ساده نیست

💡 سینه صافان را سعیدا جای در دل می دهد دوست دارد بیشتر استاد، لوح ساده را

💡 مرا به دانش رسمی مبر ز راه، که نیست رقم پذیر چو آیینه لوح ساده من

💡 طوطی از همواری آیینه می آید به حرف پیش ارباب سخن زنهار لوح ساده باش

💡 می پذیرد گرچه لوح ساده هر نقشی که هست هیچ نقشی دیده حیران نمی گیرد به خود