لنگر کردن

مترادف‌ها

مهار شدن، توقف کردن، پهلو گرفتن

متضادها

حرکت کردن، بادبان کشیدن

لغت نامه دهخدا

لنگر کردن. [ ل َ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از جا گرفتن و تمکن ورزیدن. ( آنندراج ):
لنگر نکرده ایم چو گوهر در این محیط
از بوستان دهر چو شبنم گذشته ایم.صائب.گندمت چون آرد شد در آسیا لنگر مکن.صائب.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) جای گرفتن اقامت کردن: لنگر نکرده ایم چو گوهر درین محیط از بوستان دهر چو شبنم گذشته ایم. ( صائب لغ. )

جمله سازی با لنگر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در جهان آب و گل رنگ اقامت ریختن در گذار سیل بی زنهار لنگر کردن است

💡 ملوانان پس از یک سفر طولانی و خسته‌کننده در اقیانوس، تصمیم گرفتند برای استراحت و تامین مایحتاج، کشتی خود را در نزدیکی ساحل لنگر کردن کنند.

💡 قبل از لنگر کردن کشتی در نزدیکی صخره‌های خطرناک، کاپیتان دستور داد تا تمام تجهیزات ناوبری با دقت بسیار بالا بررسی و بازبینی شوند.

💡 کشتی تجاری بزرگ پس از مواجهه با طوفان شدید، موفق شد با مهارت بسیار، در یک نقطه امن در خلیج، عملیات لنگر کردن را انجام دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران