لمبه
متضادها
تاریکی، ظلمت
لغت نامه دهخدا
لمبه. [ ل ُ ب َ / ب ِ ] ( ص ) مرغ بیدم. کل ( در تداول مردم قزوین ).
لمبه. [ ل َ ب َ / ب ِ ] ( اِ ) ( در تداول مردم قزوین ) قرنیس گرداگرد سقف اطاق. || تخم مرغ که گاهی مرغ گذارد با پوست نرم. تخم مرغ که پوست نرم دارد نه سخت و این علت گونه ای است که گاه در مرغان پیدا شود. لنبه.
فرهنگ فارسی
قرنیس گرداگرد سقف اطاق یا تخم مرغ که گاهی مرغ زاید با پوست نرم.
جمله سازی با لمبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خانه قدیری رشت که مربوط به دوران پهلوی است، دارای اسکلت و سازه چوبی با سقف لمبه کوبی است.
💡 در ایام قدیم، مردم برای روشنایی اتاقهای خود از لمبههای نفتی استفاده میکردند که نور بسیار ملایم و گرمی به فضا میبخشید.
💡 وقتی برق شهر قطع شد، من مجبور شدم از یک لمبه کوچک که در کمد نگه میداشتم برای مطالعه کتابهایم استفاده کنم.
💡 طراحی لمبههای مدرن امروزی به گونهای است که علاوه بر روشنایی زیاد، به عنوان یک وسیله تزئینی زیبا در دکوراسیون خانه عمل کنند.