کالبد مرغ

مترادف‌ها

لاشه مرغ، جسد مرغ

لغت نامه دهخدا

کالبد مرغ. [ ب َ / ب ُ دِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب )کنایه از صراحی است که بشکل مرغ سازند:
از پیکر گاو آید و در کالبد مرغ
جان پری، آن کز تن خم یافت رهائی.خاقانی.

فرهنگ فارسی

کنایه از صراحی است که بشکل مرغ سازند

جمله سازی با کالبد مرغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در کالبد جهان ترا جان دانند با تو چنان زیم که مرغان دانند

💡 بل دهر درختی است و نفس مرغی وین کالبد او را چو آشیانه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران