وکح

لغت نامه دهخدا

وکح. [ وَ ] ( ع مص ) سخت سپردن چیزی را زیر پای. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
وکح. [ وُ ک ُ ] ( ع ص، اِ ) مرغ بچگان فربه آکنده گوشت. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مفرد آن واکح یا وکوح است. ( از اقرب الموارد ).

خویشان یعنی چه؟
خویشان یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز