لغت نامه دهخدا
لقمه خای. [ ل ُ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) لقمه خاینده:
چون روان باشی روان و پای نی
می خوری صد لوت و لقمه خای نی.مولوی.
لقمه خای. [ ل ُ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) لقمه خاینده:
چون روان باشی روان و پای نی
می خوری صد لوت و لقمه خای نی.مولوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دندان لقمه خای چو بر کام من نماند بهر غذای من فلک از سر گرفت شیر
💡 می داشت کاش قوت دندان لقمه خای حرصم که طعمه از دهن اژدها کشد