لغت نامه دهخدا
لقمه جو. [ ل ُ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) لقمه جوینده. جستجوی توشه کننده:
صوفیان طبل خوار لقمه جو
سگدلان همچو گربه روی شو.مولوی.
لقمه جو. [ ل ُ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) لقمه جوینده. جستجوی توشه کننده:
صوفیان طبل خوار لقمه جو
سگدلان همچو گربه روی شو.مولوی.
( صفت ) آنکه در طلب لقمه ونواله بر آید: صوفیان طبل خوار لقمه جو سگدلان همچو گربه روی شو. ( مثنوی. نیک. ۲۶۹: ۲ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست و دهان را بشو نه بخور و نه بگو آن سخن و لقمه جو کان به خموشان رسید
💡 نقش جهان رنگ و بو هر دم مدد خواهد از او هم بیخبر هم لقمه جو چون طفل بگشاده دهن