لقش

لغت نامه دهخدا

لقش. [ ل َ ق ِ] ( ع ص ) شن ٌ لَقِش ٌ؛ خیک خشک کهنه. ( منتهی الارب ).
لقش.[ ل ِ ] ( ع اِ ) خشب الصنوبر. ( تذکره ضریر انطاکی ).
لقش. [ ل َ ] ( ع مص ) النطق بمعاریض الکلام. || العیب. ( اقرب الموارد ). || به قطعات تقسیم کردن چوب. قطعه قطعه کردن. ( دزی ).

فرهنگ فارسی

النطق بمعاریض الکلام. یا العیب

جمله سازی با لقش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست کرد و گرفت ح لقش را باز شد همچنانکه بود عصا

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز