لغت نامه دهخدا
لعل درفشان. [ ل َ ل ِ دُ ف َ / ف ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه است از لب معشوق و سخن گفتن وی:
بی تو با چشم خون فشان هر شب
در غم لعل درفشان توام.عطار.
لعل درفشان. [ ل َ ل ِ دُ ف َ / ف ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه است از لب معشوق و سخن گفتن وی:
بی تو با چشم خون فشان هر شب
در غم لعل درفشان توام.عطار.
کنایه از لب معشوق و سخن گفتن وی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بلعل درفشان سازد دوای درد دل ترک دل گیرم ز لعل درفشان بس شد مرا
💡 که کوه با عظمت را جگر ز غم خون شد چو دید نازکی لعل درفشان ترا
💡 جملهٔ دل مردگان منزل غم را زنده کن از لعل درفشان که توانی
💡 ای لعل درفشان تو کرده بیان روح نام تو داده خلق جهانرا نشان روح
💡 رخم چو زرد شد و از جزع دیده هر ساعت فشانم از غم آن لعل درفشان گوهر
💡 شد صدف گوش هوش عارف و عامی پر گهر از لعل درفشان محمد